تبليغاتX
فرهنگ و هنر

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387


گزارش جلسه دهم انسان شناسي فرهنگي:

 

فصل آخر كتاب درآمدي بر روش تحقيق كيفي، نوشته: دكتر بيوك محمدي در مورد

 

نگارش و شيوه ي آن توضيحاتي آورده شده است كه به نكاتي از آن اشاره مي كنم.

 

دكتر محمدي معتقد است: اين طرز فكر كه نوشتن براي انتقال ايده هاست اشتباه است

 

بلكه نوشتن براي اين است كه چيزي ياد بگيريم. خود رويه نوشتن طوري است كه

 

نوشتن را شكل مي دهد.

 

نوشتن ماديت بخشيدن و هستي بخشيدن به ايده هاست نه فقط ثبت و انتقال ايده ها.

 

بي ارزشترين چيز اين است كه ما چيزي را به حافظه بسپاريم بلكه ما بايد به اين فكر

 

 باشيم كه روش پردازش داده ها را بوسيله نوشتن تقويت كنيم.

 

به نظر استاد گمراه ترين دانش، دانش روانشناسي است زيرا به تقويت حافظه مي

 

پردازد. يكي از كاركردهاي نوشتن اين است كه ما را از مصرف كننده دانش به مولد

 

دانش تبديل مي كند.

 

مهم ترين كار براي توليد علم نوشتن است.

 

بشر راهي جز داستان گفتن ندارد. فرق انسانها در دامنه تخيلاتشان است. انيشتين

 

معتقد است: بدون تخيل علمي وجود ندارد اما بدون علم تخيل وجود دارد. به عبارتي

 

براي عالم شدن بايد راههاي بسط تخيل را دانست.مثلا" نقاش با رنگ، جامعه شناس و

 

 فيلسوف با مفاهيم خيال پردازي مي كنند.

 

 

تحول گرايي ، تكامل گرايي:

 

هيچ مفهومي به اندازه تحول گرايي و تكامل گرايي در عامه اهميت پيدا نكرد. اين

 

سؤال كه منشأ فرهنگ چيست؟ از اوايل قرن 19 مطرح شد و اولين پاسخ را مكتب

 

تكامل گرايي بيان كرد.

 

تكامل گرايان به چند اصل باور داشتند:

 

1- معتقد بودند ما بايد به شباهتهاي فرهنگ در جامعه توجه كنيم. " اصل وحدت

 

روحي بشر" : به اين معنا كه همه جوامع از انسان تشكيل شده است و همه انسانها

 

نيازها و غرايزو.. مشترك دارند و چون از نظر روحي شبيه بهم هستند در نتيجه از

 

نظر فرهنگ نيز با يكديگر مشابه اند.

 

2-تكامل گرايان مي رفتند سراغ جوامع بدوي و مي گفتند چون اين جوامع دست

 

نخورده مانده اند بنابراين اگر ما به بازسازي اين جوامع بپردازيم مي توانيم ردپاي

 

انسانها را در آنجا پيدا كنيم.

 

3- اصل بقايا: در مسير تاريخ تمام اركان فرهنگ يك چيزهايي از آن باقي مانده است

 

و ممكن  است كاركرد آن عوض شده باشد. در فرهنگ يك چيزهايي است كه هيچ

 

وقت عوض نمي شود و سير تكامل بشر حول آنها مي چرخد.

 


نفس نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387


گزارش جلسه يازدهم جامعه شناسي در ادبيات و هنر:

 

كتاب گزاره هايي در ادبيات معاصر ايران، نوشته دكتر علي تسليمي، يك مرور كلي و توصيفي دارد در مورد سير تحول ادبيات معاصر ايران و يك طبقه بندي نيز كرده است.

 

تولد نثر فارسي و ريشه هاي اجتماعي آن:

 

منظور از ادبيات فارسي نه فقط كلاسيكها و نه فقط شعر است بلكه نثر هم جزء ادبيات فارسي است اما بدليل سنت هاي ما اين طرز فكر براي ما وجود دارد كه ادبيات فارسي يعني شعر.اما به چند دليل اين ويژگي زبان و ادبيات فارسي در حال تغيير است:

 

1- اهميت نثر در زبان فارسي گسترش پيدا كرد.دليل اينكه نثر درگذشته اهميت نداشت اين بود كه مردم سواد خواندن و نوشتن نداشتند در نتيجه فقط آن قسمت از ادبيات استفاده مي شد كه قابليت به ذهن سپردن را داشت. نثر قابليت به ذهن سپردن ندارد و نثر لذتي مثل شعر ندارد.

به تدريج با پيدايش نظام مدرسه و آموزشي از آغاز قرن 1300 به بعد، نثر اهميت بيشتري نسبت به شعر پيدا كرد.

 

2- شعر به مثابه يك نهاد فرهنگي ويژگيهايي دارد كه با ساختار پيشا مردن سازگار است.هر چقدر جامعه ساختار ناهمگن تر و بزرگتري پيدا مي كند روابط چهره به چهره كمرنگ تر مي شود و شعر به عنوان يك رسانه ي روابط گرم چهره به چهره اهميت كمتري مي يابد.

نثر لازمه اش اينكه ما از يك سرمايه فرهنگي برخوردار باشيم.

 

از زماني كه روابط ايران و اروپا شكل گرفت و نمادها و نمدهاي مدرنيته در ايران ايجاد شد نثر متولد مي شود. يكي از قالبهايي كه نثر به خود مي گيرد " قالب داستان" است و يكي از ساختارهاي ذهن بشر روايت سازي است.

در قرن 19 يك اتفاق جديد در ادبيات فارسي مي افتد و آن اين است كه شكل جديدي از روايت گري و داستان نويسي ايجاد مي شود: 1- رمان      2- داستان كوتاه 

 

قالب داستان كوتاه و رمان قديم به گونه يي بود كه توده ي مردم به سختي با آن ارتباط برقرار مي كردند.

1- ويژگي رمان و داستان كوتاه جديد اين است كه توده ي مردم مي توانند با آنها ارتباط برقرار كنند.

2- رمان و داستان كوتاه جديد فرد محور است زيرا در داستانها ما با قهرمانهايي سرو كار داريم كه دارند به گونه يي تجربه ي مدرن شدن را بازنما و بازتوليد مي كنند.

 

داستان كوتاه ايراني با داستان يكي بود يكي نبود جمالزاده شروع مي شود تا زمان صادق هدايت. نثر جمالزاده، انباشته از تجربه هاي مردم، برگرفته از اصطلاحات عاميانه بود.( فارسي شكر است، نوشته جمالزاده) جمالزاده پيشتاز داستان كوتاه در ادب فارسي است.

 

صادق هدايت را مي توان نخستين انسان مدرنيسم دانست. صادق هدايت هم عاشق مردم بود و هم از مردم متنفر بود، هدايت را مي توان فرزند خلف روشنفكران مشروطه دانست.

دو كار عمده ايي كه هدايت انجام داد عبارت است از:

1- گردآوري سنت مردم كه باعث شد حجم زيادي از داستانها بر اساس قصه هاي مردم نوشته شود.

2- آن زبان محاوره يي را كه جمالزاده شروع كرده بود، هدايت به بلوغ رساند.

 

 


نفس نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387


گزارش جلسه دهم جامعه شناسي در ادبيات و هنر :

 

در كتاب زمينه هاي اجتماعي شعر فارسي، نوشته شفيعي كد كني انواع ادبي از نظر

 

محتوا به صورت زير تقسيم بندي شده است:

 

1- حماسي: تاريخ تخيلي يك ملت كه در آن مجموعه يي از اعمال و حوادث خارق

 

العاده وجود دارد. ويژگي حماسي داستاني بودن آن است.

 

2-نمايشي: كه بر اساس نمايش به صفحه مي آيد. پيوند انسان با زندگي و طبيعت و

 

تحليل نحوه مواجه انسان را با حوادث زندگي بيان مي كند. - ادبات نمايشي متعلق به

 

دوره يي است كه اجتماع انساني سامان پيدا كرده و تمدنها تثبيت شدند و صحنه زندگي

 

بشر به سامان رسيده است. 

 

 

3- غنايي: بيان نرم و لطيف براي بيان احساسات شخصي و بيانگر عواطف انساني

 

است. ادبات غنايي زماني سروده مي شود كه فرديت مورد توجه قرار گيرد.

 

4- تعليمي: ادبيات اخلاق است، كه در آن از دعوت به درستي، صداقت و... صحبت

 

مي شود.ادبيات تعليمي مي خواهد جاي انسان را بر اساس قواعد اخلاقي پيدا كند و يك

 

نظم اخلاقي را بوجود آوردو بشر را تعليم بدهد كه بر خشم خود مسلط شود، همچنين

 

سايراصول اخلاقي را به آنها تعليم دهد.

 

قديمي ترين نوع ادبي ، ادبيات حماسي است. حماسه دوره يي شكل مي گيرد كه

 

كشاورزي و دامداري اقتصاد كشور است به همين دليل نبردهايي كه در حماسه است

 

با كشاورزي و دامپروري همراه است.

 

5- شعر اجتماعي: تمام شعر معاصر را مي توان در آن قرار داد. اين شعر بيان

 

تجربه اجتماعي انسان معاصر است و در چارچوب زندگي اجتماعي قرار گرفته

 

است.


نفس نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387


گزارش جلسه نهم جامعه شناسي در ادبيات و هنر:

 

 

موضوع جامعه شناسي هنر :

 

الف) بررسي هنر به شيوه توصيفي:

 

ما در اين بررسي زياد به محتواي هنر، زيبايي و زشتي و جهت گيري هاي ارزشي

 

آن كاري نداريم و در اينجا جامعه شناس صلاحيت پرداختن به محتوا را نداردو بيشتر

 

به خالق آثار هنري توجه مي كند تا به محتواي آثار.( به مصرف كنندگان نيز توجه

 

دارد.)

 

ب) بررسي هنر به شيوه علي : در اينجا جامعه شناس به تبيين شرايط شكل گيري و

 

توليد اثر هنري، خاستگاه اجتماعي يا عليت اجتماعي اثر هنري و جديت اجتماعي هنر

 

مي پردازد.بررسي هاي توصيفي ماده خام مطالعات علي است و اينكه جامعه، اقتصاد

 

نظام سياسي، مذهب و... چه تأثيري بر پيدايش و گسترش گونه هاي خاص هنري مي

 

گذارد.مثلا" چه مي شود كه غزل، شعر تعليمي و... بوجود مي آيد؟ چرا گونه هايي از

 

 سبكها از بين مي روند و گونه هاي دبگر بوجود مي آيند.

 

رويكردهاي بررسي هنر عبارت است از :

 

1- رويكرد فلسفي                                                2- رويكرد جامعه شناسي    

 

3- رويكرد جامعه شناسي – فلسفي

 

جريان هنر براي هنر : هدف اين جريان اين بود كه استقلال هنر را از دربار و كليسا

 

ايجاد كند زيرا مانع از اين مي شد كه معرفت از هر جنسي به مثابه يك ايده در جهان

 

ايده سير كند و ربطي به شرايط اجتماعي و سياسي ندارد.  

    

 

 

 


نفس نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387

گزارش جلسه دهم جامعه شناسي در ادبيات و هنر :

 

در كتاب زمينه هاي اجتماعي شعر فارسي، نوشته شفيعي كد كني انواع ادبي از نظر

 

محتوا به صورت زير تقسيم بندي شده است:

 

1- حماسي: تاريخ تخيلي يك ملت كه در آن مجموعه يي از اعمال و حوادث خارق

 

العاده وجود دارد. ويژگي حماسي داستاني بودن آن است.

 

2-نمايشي: كه بر اساس نمايش به صفحه مي آيد. پيوند انسان با زندگي و طبيعت و

 

تحليل نحوه مواجه انسان را با حوادث زندگي بيان مي كند. - ادبات نمايشي متعلق به

 

دوره يي است كه اجتماع انساني سامان پيدا كرده و تمدنها تثبيت شدند و صحنه زندگي

 

بشر به سامان رسيده است. 

 

 

3- غنايي: بيان نرم و لطيف براي بيان احساسات شخصي و بيانگر عواطف انساني

 

است. ادبات غنايي زماني سروده مي شود كه فرديت مورد توجه قرار گيرد.

 

4- تعليمي: ادبيات اخلاق است، كه در آن از دعوت به درستي، صداقت و... صحبت

 

مي شود.ادبيات تعليمي مي خواهد جاي انسان را بر اساس قواعد اخلاقي پيدا كند و يك

 

نظم اخلاقي را بوجود آوردو بشر را تعليم بدهد كه بر خشم خود مسلط شود، همچنين

 

سايراصول اخلاقي را به آنها تعليم دهد.

 

قديمي ترين نوع ادبي ، ادبيات حماسي است. حماسه دوره يي شكل مي گيرد كه

 

كشاورزي و دامداري اقتصاد كشور است به همين دليل نبردهايي كه در حماسه است

 

با كشاورزي و دامپروري همراه است.

 

5- شعر اجتماعي: تمام شعر معاصر را مي توان در آن قرار داد. اين شعر بيان

 

تجربه اجتماعي انسان معاصر است و در چارچوب زندگي اجتماعي قرار گرفته

 

است.


نفس نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387

گزارش جلسه نهم جامعه شناسي در ادبيات و هنر:

 

 

موضوع جامعه شناسي هنر :

 

الف) بررسي هنر به شيوه توصيفي:

 

ما در اين بررسي زياد به محتواي هنر، زيبايي و زشتي و جهت گيري هاي ارزشي

 

آن كاري نداريم و در اينجا جامعه شناس صلاحيت پرداختن به محتوا را نداردو بيشتر

 

به خالق آثار هنري توجه مي كند تا به محتواي آثار.( به مصرف كنندگان نيز توجه

 

دارد.)

 

ب) بررسي هنر به شيوه علي : در اينجا جامعه شناس به تبيين شرايط شكل گيري و

 

توليد اثر هنري، خاستگاه اجتماعي يا عليت اجتماعي اثر هنري و جديت اجتماعي هنر

 

مي پردازد.بررسي هاي توصيفي ماده خام مطالعات علي است و اينكه جامعه، اقتصاد

 

نظام سياسي، مذهب و... چه تأثيري بر پيدايش و گسترش گونه هاي خاص هنري مي

 

گذارد.مثلا" چه مي شود كه غزل، شعر تعليمي و... بوجود مي آيد؟ چرا گونه هايي از

 

 سبكها از بين مي روند و گونه هاي دبگر بوجود مي آيند.

 

رويكردهاي بررسي هنر عبارت است از :

 

1- رويكرد فلسفي                                                2- رويكرد جامعه شناسي    

 

3- رويكرد جامعه شناسي – فلسفي

 

جريان هنر براي هنر : هدف اين جريان اين بود كه استقلال هنر را از دربار و كليسا

 

ايجاد كند زيرا مانع از اين مي شد كه معرفت از هر جنسي به مثابه يك ايده در جهان

 

ايده سير كند و ربطي به شرايط اجتماعي و سياسي ندارد.  

    

 

 

 


نفس نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387


گزارش كلاسي انسان شناسي فرهنگي :

 

 

كاركرد علم :

 

1- علم بايد به كشف امور ناپيدا بپردازد، مسئله اساسي در علم اين است كه ما بايد به آشكارسازي دست بزنيم. علم كارش برداشتن امور ظاهري است وپي بردن به واقعيت است از طريق زبان، نماد، شيوه هاي زندگي. هر كشفي كه در علوم اجتماعي رخ مي دهد به اين معني نيست كه آن چيز وجود ندارد بلكه به اين معناست كه آن چيز از ديد بقيه پنهان مانده است.

بيمن مي گويد: تعارف براي بيان كردن عداوت، عدم دوستي است زيرا قرار است اين عداوت نمايان نشودو با تعارف آن را بيان مي كنند.

تعارف ظاهرا" براي بيان ادب است اما واقعا" ابلاغ عدم دوستي، دشمني و... است. تعارف مثلا" در جايي كه فرد راحت نيست اتفاق مي افتد. بين بزرگترها، رئيس و مرئوس و...

 

2- الگوسازي و انسجام بخشي

 

3- خلق مفاهيم براي اينكه امور پنهان را بيان كند.

 

مردم نگاري : توصيف فرهنگ خاص است.

در اينجا مفهوم از توصيف اين است كه در مرحله بعد برسيم به تبيين و تعميم.

1- در مرحله توصيف چيستي يك امري را توصيف مي كنيم.

2- در تبيين به چرايي مي پردازيم.     

3- تعميم يعني به چه شكلي مي توانيم چيزي را كه توصيف و تبيين كرديم به پديده هاي ديگر هم تعميم دهيم. به چه ميزان قابل عموميت بخشيدن به ديگر است.

 

در مردم نگاري توصيف، توصيفي است كه در آن تبيين و تعميم هم وجود دارد. به چنين توصيفي توصيف شرح قويم يا غني مي گويند كه چيستي، چرايي، چگونگي را بيان مي كند.

 

 

كار ميداني :

 

مرحله اول : كسب ابزارهاي مفهومي، كه خود به دو دسته ي عام و خاص تقسيم مي شود:

ابزارهاي مفهومي عام : روش، تكنيك و فن را مي دانيم. مثل مفهوم فرهنگ و...

ابزارهاي مفهومي خاص: مفاهيمي كه مربوط به موضوع خاص است را بدانيم.

ابزارهاي مفهومي مانند گوشت و پوست هستند براي اسكلت.

مرحله دوم : ورود به ميدان تحقيق

مرحله سوم : انجام كار ميداني

مرحلا چهارم : توصيف فرهنگي

 

يكي از تفاوتهاي انسانشناسي با جامعه شناسي اين است كه انسان شناس سعي مي كند مسئله را نشان دهد و فقط به تبيين و تعميم نمي پردازد. مثل كارگردانان و فيلمسازان و...

مردم نگاري يك ابزاري است براي اينكه ما بتوانيم جامعه را اصلاح كنيم.

زماني كه ما به چيزي آگاهي پيدا مي كنيم ان چيز جزئي از وجود ما مي شود.

توصيف قويم، تغيير ايجاد مي كند.

 

تايلر معتقد است : از طريق علم مي توان جامعه را تغيير داد.

پل سارتر: توصيف كردن، تغيير دادن است.


نفس نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387


خلاصه فصل چهارم كتاب نظريه هاي جامعه شناسي هنر و ادبيات:

 

 

لوسين گلدمن و جامعه شناسي ادبيات:

مفاهيم جهان نگري و فرد استثنايي مهمترين ابزار مفهومي گلدمن هستند كه در اين روش براي تبيين آثار هنري و ادبي مورد استفاده قرار گرفتند. لوكاچ نيز مفهوم جهان نگري يا جهان بيني را استفاده نموده است. كاري كه گلدمن كرده است عبارت است از شرح جزئيات آنچه اين مفهوم معنا مي دهد، اين جهان نگري چگونه ساخته مي شود و چگونه آثار هنري را متأثر مي سازد.

گلدمن معتقد است كه در ميان همه گروهبندي هاي انساني تنها طبقات اجتماعي خاستگاه جهان بيني ها هستند. اين روش تنها در مورد آثار هنري بزرگ گذشته معتبر است زيرا تنها در آثار هنري بزرگ است كه نظام منسجم و يكپارچه اي از جهان بيني گروه يا طبقه اجتماعي قابل تشخيص است.

تنها يك فرد، فرد استثنايي است كه مي تواند يك جهان بيني منسجم را بيان كند.فرد استثنايي كسي است كه نه تنها درون گروه اجتماعي تنيده شده است، بلكه به ميزان بسيار زياد نسبت به اعتقادات و ارزش هاي گروه خود آگاهي دارد، واين علت توانايي وي در ساختن بهترين اثر بازتابي در يك دوره خاص است.گلدمن فلاسفه،نويسندگان و هنرمندان را به عنوان افرادي معرفي مي كند كه قادرند حداكثر آگاهي گروهي گروه يا طبقه اجتماعي را در خود متجلي سازندو در نتيجه آزادي بيشتري از آنهايي كه از موقعيت از پيش ساخته شده اجتماعي خود ناآگاه هستند،داشته باشند.

وي مي گويد كه اثر معتبر هنري آن اثري است كه يك جهان بيني را بيان كند،آن جهان بيني كه توسط يك وجود جمعي يعني گروه اجتماعي ساخته شده است. هنري كه علايق،آرزوها و جهان بيني يك گروه را نشان ندهد از تحليل گلدمن خارج است.

 

 

جانت ولف وجامعه شناسي معرفت و هنر:

جانت ولف به صراحت دو رشته ي جامعه شناسي معرفت و جامعه شناسي هنر را به هم ربط مي دهدو مي گويد كه جامعه شناسي هنر بايد به عنوان شاخه اي از جامعه شناسي معرفت در نظر گرفته شود.

موضوع جامعه شناسي هنر،از نظر ولف عبارت است از نشان دادن طيعت اجتماعي هنر،با توجه به ايدئولوژي يا جهان بيني كه در يك اثر هنري بيان شده است.به عقيده ولف وظيفه جامعه شناسي هنر فهميدن هنر،در زمينه ي وسيع تر جهان كامل خالق آن است.اين جهان كامل شامل همه ي ساختهاي تجربه شده يك نويسنده است.

ولف معتقد است كه جامعه شناسي تفهمي هنر از دو نظر مفيد است: از يك طرف، كمك مي كند كه آثار هنري را براساس مفاهيم هنري وزيباشناختي بفهميم،از طرف ديگر اين جامعه شناسي فهمي از هنرها در ارتباط با زندگي اجتماعي معاصرشان فراهم مي آورد.

مفاهيم عمده اي كه وي استفاده مي كند عبارتند از: دريافت هنرو مركزيت زدايي از نويسنده.

ولف مي گويد مفاهيم يك اثر هنري همواره فراتر از پيام مورد نظر نويسنده مي روند.

جانت ولف تأكيد مي كند كه نه تنها قضاوت زيباشناسانه،بلكه همه معرفت، كه شامل معرفت منتقدانه نيز مي شود بشدت سياسي است.قضاوت سياسي،اولا" با حمايت كردن از علايق صرف شده در اشكال هنري خاص ويا با حمله كردن به آن،ثانيا" با كاربرد ارزشهاي سياسي آثار هنري، بر قضاوت زيباشناختي غلبه دارد.

به عقيده وي ارزش زيباشناختي همواره توسط سياست تعريف شده است.

 


نفس نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387


گزارش جلسه هفتم جامعه شناسي ادبيات و هنر

 

 

شفيعي كدكني در كتاب زمينه و شيوه هاي شعر فارسي معتقد است به دلايلي كه در ذيل آمده است نقد و مطالعه ادبيات كلاسيك كار دشواري است:

 

1- در ايران سنت نقد و بررسي وجود نداشته است. براي رسيدن به مرحله نقد درست ناگزيريم كه از روشهايي كه در فرهنگهاي ديگر وجود دارد استفاده كنيم.مثلا" كساني هستند كه جامعه شناسي را مي دانند اما روش نقد جامعه شناسي را نمي دانند و بر عكس، در نتيجه حرفهاي آنها بيشتر به جك شبيه است.

 

2- در گذشته تقسيم بندي آثار ادبي اساسا" در ادبيات شرقي و اسلامي مطرح نبوده است البته در ادبيات ملل اسلامي به تأثير ادبيات عرب،آثار ادبي از ديدگاه ظاهر آن تقسيم شده است.( غزل، قطعه و ...) و اتفاقا" بخشي از مشكل ما مربوط به همين موضوع است و تقسيم بندي ما محدود شده به قالبهاي شعري ومانعي شده است كه ما محتواي شعرهايمان رابراساس سبك تقسيم بندي كنيم .

شرط نتد كردن اين است كه ما معياري براي تقسيم بندي داشته باشيم .

 

3-اساسا شاعران قديم وكلاسيك ما سيرتاريخي وتحول ذهني خودراثبت نكرده اند (مثلا ما نمي دانيم فلان شعرفلان مربوط به دوران جوان يا پيري ... اوست يا نه .)

درنتيجه وقتي ما زمان آن رادقيقا نمي دانيم امكان نقد درست آن وجود ندارد.

 

نظر استاد: شعر،نظم و نثر فارسي كلاسيك كمتر از جنس ادبيات اجتماعي است. يعني برخلاف شعر معاصر كه نضم و نثر آن اجتماعي است يعني در نتيجه درگيري مستقيم و غيرمستقيم هنرمند با فرايندهاي اجتماعي است اما در شعر كلاسيك اين درگيري كمتر است.

نثر ما اجتماعي تر است نسبت به نظم ما، نظم بيشتر برمي گردد به ابعاد فردي، احساسي و...

 

 

نكاتي در مورد شاهنامه :

1- شاهنامه يك متن است كه مقاومت ايران در برابر عربها را نشان مي دهد. وفردسي از طريق شاهنامه توانست زبان فارسي را در برابر زبان عربي حفظ كند.

2- شاهنامه به عنوان يك سند تاريخي است.

3- شاهنامه به عنوان يك هويت قومي بخصوص در اوايل قرن 19 بسيار مورد توجه قرار گرفت.

4- كاركرد سياسي آن: داستان كاوه آهنگر براي كردهاي ايران بصورت يكي از نمادهاي قومي است.

5- نگاههاي انسان شناسانه به شيوه زندگي مثل: ازدواج، شيوه سازماندهي جامعه و...

 

 

 

نكاتي در مورد بوستان و گلستان سعدي :

 

1- نقشي كه سعدي ايفا كرده است در پايه گذاري زبان فارسي است. سادگي بيان وصراحت آن فريبنده است به اين معني كه هركس فكر مي كند مي تواند مثل آن شعر بگويد.

2- سعدي نماينده يك نوع تفكر، به عنوان تفكر انسانگراست. كرامت انسان به معناي جديدي تلقي كردن انسان را در اتفاقات روزمره است. تجربه انسان براي سعدي اهميت دارد بخاطر همين بيشترين تأثير را در ادبيات سعدي داشته است واز حافظ موفق تر بود بخصوص در ادبيات فرانسه خيلي تأثير داشته است.يكي از اجتماعي ترين افراد در ادبيات ما سعدي است.

 


نفس نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387


كار عملي كلاس انسان شناسي فرهنگي

 

موضوع : نقد كتاب در قلمرو فرهنگ ، نويسنده : جلال ستاري

 

 

تاكيدي كه نويسنده در اين كتاب مي كند روي مسئله دموكراتي كردن ( همگاني كردن ) فرهنگ

است و نقل قواهايي براي تاييد سخن خود مي آورد. به عنوان مثال از آندره مالرو نقل مي كند كه :

راه توسعه فرهنگ، همگاني كردن فرهنگ است و اين همگاني كردن براي از بين بردن نابرابري

هاي فرهنگي كه ريشه در مقتضيات اقتصادي و اجتماعي طبقات مردم دارد نه تنها لازم است بلكه

تنها وسيله ي تحكيم و تقويت همبستگي ملي است.

مطلبي كه من نيز با آن موافقم و نويسنده نيز آنرا اذعان دارد اين است كه مادام كه فرهنگ آموزي

از مدرسه آغاز نشود و همه ي مردم فرصت آشنايي با فرهنگ را در سالهاي تحصيل نداشته باشند

يك پاي سياست توسعه فرهنگي هميشه لنگ خواهد ماند. يكي از بزرگترين معايب در امر فرهنگ

تمركزگرايي بي رويه و اختصاص دادن امتيازات بسيار به پايتخت و چند شهر بزرگ و بي

توجهي به شهرهاي كوچك و روستاها در امر فرهنگ است. همانطور كه امروز هم مي بينيم

بيشترين سرمايه گذلري در امور فرهنگي مربوط به شهرتهران و يا شهرهاي بزرگ است و

بعضي روستاهاي ما در كوچكترين مسائل فرهنگي دچار مشكل مي باشند. نكته ديگر ناديده گرفتن

پاره فرهنگهاي اقوام مختلف و حتي سعي در نابود ساختن آنهاست كه كمترين نتيجه اش فقر

فرهنگي مملكت و تنزل فرهنگ زنده تا حد فلكور است.

در بخش دوم كتاب نويسنده به مسئله دولت و فرهنگ در جمهوري پنجم فرانسه از 1958 تا

1981 مي پردازد كه در آن از نظرات ص